قهوه تلخ...
حکایت دوستی من و تو ؛حکایت "قهوه" ایست که امروز به یاد تو تلخ تلخ نوشیدم!!!
با هر جرعه... بسیار اندیشیدم، که این طعم را دوست دارم یا نه!!!؟؟؟
و آنقدر گیر کردم بین دوست داشتن و نداشتن، که انتظار تمام شدنش را نداشتم!!
و تمام که شد ، فهمیدم ، باز هم قهوه می خواهم ! حتی ، تلخِ تلخ...
+ نوشته شده در دوشنبه نهم بهمن ۱۳۹۱ ساعت ۱:۳ ب.ظ توسط سورج براتی
|