گرمای تابستانی...
گرمای هوا چنان طاقت فرسا شده که انتظار نمی ره حتی یک قطره بارون هم بیاد. البته نباید هم انتظار داشت. چه پر توقع!!! زمین همیشه پر توقع بوده! مگه میشه طلبکار آسمون بود!!! تو که دستت به آسمون نمیرسه پس چرا تلاش میکنی که دلش به رحم بیاد و کمی از عطش دل تو رو با چند قطره از بارون لطیفش سیراب کنه. نه... آسمون هر وقت دلش خواست اشکش رو جاری میکنه... نه اینکه دلش به حال آسمون سوخته باشه؛ نه؛ هر وقت دلش از ماه میگیره با خورشید قهر میکنه و دلش ابری میشه اشک میریزه...
آخه آسمون دوستای زیادی داره، ماه... خورشید...هزاران ستاره... و شاید صدها کهکشان... همه اونها دوستای خوبی برای آسمون هستند جز زمین..!! چون همیشه زیر پای آسمونه... اونو نمیبینه... ولی هر وقت که آسمون از ماه وستاره دلگیر میشه از دوستاش ناراحت میشه وقتی دلش ابری و نمی خواد اونا رو ببینه وقتی که اشکش در میاد فقط زمین هست که با آغوش باز همیشه اشکهای آسمون رو پذیرا هست. فقط زمینه که به آسمون میگه اونقدر اشک بریز تا دلت باز بشه...
آسمون دلش که باز شد، باز هم ستاره ها چشمک میزنن و ماه با اون نور زیباش خیلی دلربا میشه و تو باز این دوست قدیمیت رو فراموش میکنی... زمینی که همیشه با آغوش باز پذیرای دلتنگی تو بوده فراموش میکنی ولی باز هم زمین دوستت داره چون هر وقت که سرشو بالا میکنه تو رو تو آسمون چشماش میبینه... تو رو با تمام وجود تو دریای دلش حس میکنه...
آسمون نمیتونه دلتنگی هاشو واسه ماه و ستاره ها ببره چون اونا دوستای روزهای خوب و صاف و مهتابی هستند نه روزهای دلتنگی و ابری ... وقتی که ابر دلتنگی رو دل آسمون کشیده میشه ماه و ستاره ها هم قهر میکنن و دیگه تو دل آسمون دیده نمیشن چون اونا دوستای روزهای صاف و مهتابی هستند نه روزهای ابری و دلتنگی...
این زمینه که همیشه عاشق آسمونه!!! هم عاشق روزهای دلتنگی و ابریشه، هم عاشق روزهای آفتابی و شادش...
فقط زمینه که هم دلتنگی و اشک ریختن آسمون رو دوست داره و آونقدر تحمل میکنه تا آسمون اشک بریزه تا دلش وا بشه و هم عاشق روزهای مهتابی آسمونه چون میبینه که با دوستاش داره خوش میگذرونه و اون هم شاده چون آسمون شادو صاف و آبی...